فایل word تحقيق طبيعت در قرآن

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

 فایل word تحقيق طبيعت در قرآن دارای 115 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد فایل word تحقيق طبيعت در قرآن  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه فایل word تحقيق طبيعت در قرآن

مقدمه
فصل اول
ضرورت تحقیق: هدف تحقیق
کلید واژه ها
فصل دوم
بخش اول
اهمیت دار تر بودن خلقت ها(مقایسه)
اختلاف در مسئله آفرینش;
آغازخلقت
توجه به زندگی نخست
بخش دوم
دوران خلقت آسمان ها وزمین
فصل سوم
بخش اول
خلقت زمین و کوه ها
خلقت آرامش آور زمین در پرتو کوه ها
خلقت زمین و گیاه وکوه ها
بخش دوم ;
خلقت گیاهان در روی زمین
حیات دوباره طبیعت و زمین
رستا خیز انرژی ها
فصل چهارم
بخش اول
سرنوشت کوه ها وزمین
سرنوشت طبیعت و (گیاهان)
سرنوست طبیعت و زنده شدن زمین مرده
بخش دوم ;
سرنوشت زمین وکوه ها
بخش سوم ;
فصل پنجم
بخش اول
اهداف خلقت
نتیجه فصل هدف خلقت
بخش دوم
خطبه حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها
هدفداری آفرینش در قرآن;
فصل ششم;
نتیجه مباحث
فهرست منابع
فهرست منابع تفسیری

بخشی از فهرست مطالب پروژه فایل word تحقيق طبيعت در قرآن

احمدی , بابک , مئمای مدنیته , نشر مرکز, 1377
ادوار دز, پل , فلسفه اخلاق , ترجمه انشا الله رحمتی, انتشارات تبیان چاپ اول 1378, تهران
آندره , کرسن , فلاسفه بزرگ , ترجمه کاظم عمادی, نشر سفعلی شاه
ایزو تسو, توشیهیکو, خدا و انسان در قرآن (معنیشناسی جهانبینی قرآنی ), ترجمه احمد آرام , نشر فرهنگ اسلامی , چاپ دوم, زمستان 68
پوشاری, رضا, شگفتی های آفرینش در کلام اهل بیتعلیه السلام , نشر صبح پیروزی,چاپ اول86,قم
تونی , دیویس, اومانیسم , ترجمه عباس مخبر , نشر مرکز,
جعفری, محمد تقی, آفرینش و مرگ, انتشارات دار التبلیغ اسلامی, چاپ دوم , نشر بیتا قم
حسینی, سید علی , طبیعت و کشاورزی از دیدگاه اسلام, مؤسسه شقایق روستا, تابستان 82
حر عاملی, شیخ محمد بن حسن, ترجمه زین العابدین کاظمی خلخالی , نشر دهقان,  چاپ نهم‌, تهران

10خویی, سید ابو القاسم , بیان در علومو مسائل کلی قرآن , ترجمه محمد صادق نجمی و هاشم هاشم زاده هرسینی, چاپ سوم, انتشارات بهار,

11دشتی , محمد,نحج البلاغه امام علی علیه الیلام, انتشارات پارسا, چاپ هشتم ,1385, قم

12رجبی, محمود, انسان شناسی, نشر مؤسسه آموزشی و پرورشی امام خمینی,

13رضایی, مهدی , آفرینش و مرگ در اساطیر , انتشارات اساطیر , چاپ اول 1383

14ژِکْس, فلسفه اخلاق, ترجمه ابو القاسم پور حسینی,

15سبحانی , جعفر,مربی نمونه(تفسیر یوره لغمان), دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه, چاپ پنج 1377, قم

16شاکرین , حمید رضا , راز آفرینش, دفتر نشر معارف , چاپ اول , زمستان 86

17شیخ صدوق, علل الشرایع والاسلام , ترجمه سید محمد جواد, ذهنی تهرانی, نشر مؤمنین, جلد دوم, چاپ اول 1380 , قم

18قمی, ابو جعفرمحمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه,علل الشرایه, انتشارات اهیا التراث العربی, چاپ دوم1385هـ ,بیروت (تک جلدی)

19کلینی, الرازی, اصول کافی, انتشارات دار الکتب اسلامیه, حلد اول, تهران

20گلشنی, مهدی, قرآن و علوم طبیعت, نشر پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی, چاپ سوم

21مجلسی, محمد باقر, بحار الانوار, المکتبه الاسلامیه, جلد اول ( در ده مجلد ) تهران

22محمدی ری شهری , محمد , تلخیص سید حمید حسینی, ترجمه حمید رضا شیخی , انتشارات دار الحدیث 1422هـ قـ ,1380هـ شـ , قم

23مسائلی , احمد رضا , فلسفه اخلاق وعلم اخلاق, نشر کانون پرورش , چاپ اول 1378, اصفهان

24مطهری , مرتضی , تکامل اجتماعی انسان (به ضمیمیه هدف زندگی) انتشارات صدرا, چاپ دهم

25مفضل بن عمر,توحید مفضل( خادشناسی از زبان امام جعفر صادق علیه السلام) ترجمه محمد باقر مجلسی, انتشارات فقیه , چاپ اول 1380هـ

26مهدوی, سید ابوالحسن, هدف خلقت, محبان, چاپ دوم بهار86,اصفهان

27نجفی , گودرز, مطالب شگفت انگیز قرآن , نشر سبحان , چاپ اول77

28نصری, عبد الله, فلسفه خلقت انسان, کانون اندیشه جوان, چاپ هشتم1390,

1 خلق:

خلق کرد خدا اشیا را و او خالق و خلّاق است. جایز  نیست این صفت با (ال) برای غیر خدا

خلْق به معنی هیئت و صورت وشکلی که انسان با چشم ببیند

اصل کلمه خَلْق: ایجاد شی بر کیفیت مخصوص و با آن واجب می شود اراده اش و اقتصای حکمش

از ماده خَلْق به معنی آفرینش بر اساس نظم واندازه گیری دقیق و هدف داری گرفته شده است

ابو بکر بن انباری: گفته است خلق در کلام عرب: الانشا علی مثال أبدعه. (پدید آورنده بر مثالی که بداع می کنیم آنرا).[1]

خَلَقَ  لباس و پوست و مثل آن را می گویند

خلق 12 اصل دارد

1ـ تقدیراشیا است یعنی تقدیر کردن شی

2ـ ملاسه الشی

1-خلق: لباس و جلد و غیر از آن ; جلد ولباس و غیره; پدید می آورد بر تقریرش و قسمتش آنگونه که خالقش می خواهد قبل از عمل. خلق هم برای موجودات به کار می رود. هم برای گفتار وسخن

در قرآن آمده: اِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ اَوثَاناًوَتَخْلُقُونَ اُفْکاً[2]

خلقا : جمع خلق است

فرق بین خلق , ایجاد و احداث و ابداع و تقدیر و جعل و اختراع و تکوین ,نظر در ایجاد به جهت ابداع وجود است فقط.ولی در خلق ایجاد است بر کیفیت مخصوص و شامل فَطَرْ نیز میشود. و همچنین: لَا تَبْدِیل لِخَلْقِ الله!;

در جعل: جهت احداث تعلق و ارتباط است

خلق: دلالت می کند بر خلق غیر از تقدیر وتسویه و تصویر و تقدیر  تحقق پیدا می کند بعد آز خلق و همینطور تسویه و تصویر که دلالت میکند بر غیر ایجاد و ابداع: خَلَقَ مِنَ الْمَا ِ بَشَراً(آیه 54 سوره فرقان)

فّتّبارّکَ الله اَحْسَنَ الْخَالِقِینَیعنی احسن مقدّرین (آیه64سوره مؤمنون)

خلق در کلام عرب ابداع شی است بر مثالی که سابق نبوده است

2-خلق مخلوق و مردم وهرچیز مملوس. جمع آن خلوق است

الخلقهالفطره. میگویند عیب خلق از موجودات است از اصل خلقته نمی باشد به عارض (الخلوق) الخلاق

الخلقیه:  هر مخلوق و طبیعتی که خلق میکند المر با آن.[3]

3-خُلُق: حالی برای نفس راسخ که صادر می شود از او افعالی از خیر یا شر بدون حاجت به فکر و رویه و روش. جمع آن اخلاق است

علم اخلاق: به اعمالی توصیه می کندکه فعل حسن دارد و قبیه نباشد

قوا وسجایا و صفات درونی که با چشم دل دیده می شود خُلْق است. که بروزن قُفْل و اُفُق است[4]

2 نشا

الف) واژه نشا

اصل صحیح نشا دلالت میکند بر ارتقاع در شی و وسَمُّو

نشا السحاب یعنی ارتفاع دارد. إنشا الله یعنی رفعُهُ. رفیع کرد آن را خداوند. (بالا می رود)

وانَّ ناشئهاللیل:مراد قیام و انتصاب نماز است. (اول ساعت شب)[5]

و النش والنشأ احداث الناس(ایجاد کردن)می باشد. (النشاه)  احداث چیزی و تربیتش

الناشی: جوانی که رشد می کند و رفیع اعلا شود

حدوث و تجدّد را می رساند

اصل ماده: آن احداث امر مستمر است یا یا حدوثش در استمرارش و با بقائش و مصادیقش

حدوث در  بقا واستمرار و تربیت شی احداثاً و بقا و خلق در تربیت و تقدیر[6]

التشیئه اول انجه انجام می دهد من الحوض: ابو عُبِیْد: آن سنگی است که قرار می دهد در اسفل و ته حوض

وقول تعالی

وَ لَهُ الْجَوَارُ الْمُنْشَأ فِی الْبَحْرِ کَالْاَعْلَام;

انشا الله: خَلْقُهُ(آفرین او)وَ انْشَا َ یَفْعَلُ کَذَا:یعنی ابتدأ(آغاز کرد)

وفلانی ینشی احادیثیعنی قرار دادن آن را.(آن سخن هارا)

الناشی الحدث: کسی که تجاوز کند از حد کوچکی و صغر و جمع آن: النشأ و النش ُ

و النش ُ:اولچیزی که شروع می شود از ابر[7]

الانشا و التنشئهاستعمال می شود متعدین (متدی این دو) در انشا ملاحضه می شود جهت صدور از فاعل. و در التنشئه می باشد نظر به جهت وقوع و تعلق به مفعول      هُوَ الّذِی اِنْشَا َ جَنَاه ;(آیه 156 سوره انعام)

وَ النَشْأَ مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ;(آیه 6 سوره انعام)

انشا : ایجاد چیزی و تربثیت ان همان طور که(انشأ و نشأه) به معنای احداث و تربیت چیزی است به همین جهت به جوان نورس(ناشی) می گویند

ب) انشا به معنی خلق و ایجاد

1) آ61و62 سوره واقعه

عَلَی اَن نُّبَدِّلَ اَمْثَالَکُمْ وَ نُنْشِئَکُمْ فِی مَا لَاتَعْلَمُونَ

تا(در دنیا)امثالتانرا به جای شما قرار دهیم و در (آخرت) شمارا به صورت ها و حالاتی که نمیدانید مجدداً ایجاد کنیم, و به یقین شما خلقت نخستین(در این دنیا)را دانستید, چرا متذکر نمی شوید؟

توضیحات آیه

عَلَی اَن نُّبَدِّلَ; متعلق است به جمله قدرناو جمله جار(علی) و مجرور(ان نبدل) درذ واقع حال است برای قدرنا, به این معنی که: ما مرگ را بین شما مقرر کردیم در حالی که بر این اساستقدیر شدا که جا برای امثال شما باز شود و دیگری جای شمارا بگیرد و شمارا در خلقی که نمیدانید در آوردیم

کلمه(ما)در جمله: تنشئکم فی ما;موصوله است و مراد از آن خلقت است و جمله عطف شده بر(نبدل) و تقدیر کلام: علی ان نبدل امثالکم و علی ان ننشئکم, یعنی ما مرگ را بر این اساس مقرر کردیم که نسلی دیگر ثل شما را جایگزین کنیم, وبر این  اساس به شما خلقتی دیگر دهیم که نمی دانید چگونه است و آن خلقتی دیگر عبارت است از هستی آخرتی که از جنس هستی ناپایدار دنیا نیست. حاصل معنای دوآیه: مرگ در بین شما به تقدیری از ما مقدر شده نه این که ناشی از نقصی در قدرت ماباشد و مرگ انتقال از خلقتی به خلقتی بهتر است

نشا اولی: مراد دنیاست و مراد از علم به آن,علم به خصوصیات آن است که مستلزم اذعان به نشأه ای دیگر و جاودانه است. نشأه ای که در آن به اعمال جزا میدهند و همچنین آیه ی27 و 28 سوره ص

2)   آیه 14 سوره مؤمنون: ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَمًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لحَْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا َاخَرَ  فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخَْالِقِین‏

آن گاه از آن نطفه, لخته خونی آفریدیم و از آن لخته خون, پاره‏گوشتی و از آن پاره‏گوشت, استخوانها آفریدیم و استخوانها را به گوشت پوشانیدیم بار دیگر او را آفرینشی دیگر دادیم. در خور تعظیم است خداوند, آن بهترین آفرینندگان‏

در این جمله سیاق را  از خلقت به انشا تغییر داده اند(ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا َاخَرَ) که ممکن بود بفرماید(ثم خلقناه خلق اخَر) و به این خواطر است که دلالت کند بر آنچه به وجود می آوریم حقیقت دیگری است غیر از آنچه در مراحل قبلی بود مثل علقه هرچند از نظر اوصاف و شکل با نطفه فرق دارد واینکه اوصافی که از نطفه داشت از دست داد و اوصافی هم جنس آن به خود گرفت. ضمیر در انشأناه به طوری که از سیاق برمی آید به انسان در آن حالی که استخوانی پوسیده از گوشت بود بر می گردرد چون او بوده که در مرحله ی اخیر خلقتی دیگر پیدا کرد پس صرف ماده ای مرده و جاهل و آجز بود سپس موجود زنده و عالم وقادر شد و در عین حال این همان ماده است پس می شود گفت که آن را به این مرحله درآوردیم و درعین حال غیر آن است چون نه در ذات با آن شرکت دارد و نه در صفات و تنها با آن نوعی اتحاد و تعلق دارد تا آن را در راه رسیدن به مقاصدش به کار می گیرد مانند وسیله ای که در دست صاحب آن است و در انجام مقاصدش استفاده می کند نظیر قلم برای نویسنده پس تن آدمی هم آلتی ست برای جان آدمی مثل آیه 10 و 11 سوره سجده, پس ملائکه در حین مرگ آن انسان است که می گیرندش و آنچه در قبر می پوسد بدن انسان است نه خود انسان

در آیه چند حرف عطف(ثم)و(فا ) می باشد[8]؛گفته شده مواردی که با ثم عطف شده, معطوف با معطوف علیه کاملاً مغایرت دارد و مواردی که با فا عطف شده با هم مغایرت ندارد

(تبارک) از خدای تعالی به معنای اختصاص او به خیر کثیری است که به بندگان خو افاضه می کند و خلق به معنای تقدیر است پس این خیر کثیر در تقدیر او هست و اینکگه گفته شده بهترین خالق هاست, چون خلقت تنها مختص او نیست و چون(خلق) به معنی تقدیر و تقدیر یعنی مقایسه ی چیزی با چیز دیگر و این اختصاص فقط به خداوند ندارد مثل آیات 110 سوره مائده و 17 سوره عنکبوت:  إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا وَ تخَْلُقُونَ إِفْکا  إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقًا فَابْتَغُواْ عِندَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْکُرُواْ لَهُ  إِلَیْهِ تُرْجَعُون‏

1) آیه 23 سوره ملک: قُلْ هُوَ الَّذِی أَنشَأَکمُ‏ْ وَ جَعَلَ لَکمُ‏ُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ الْأَفِْدَهَ  قَلِیلًا مَّا تَشْکُرُون‏بگو: اوست که شما را آفریده است و گوش و چشم و دل داده است. چه اندک سپاس می‏گزارید

منظور از انشا بشر صرف خلقت نیست بلکه منظور خلقت بدون سابقه است یعنی در مادهْ هم سابقه نداشته و در ماده چیزی به نام انسان نبوده همانطور که در آیه ی خلقت جسم و ماده بشر را سابقه دار می دانند و از پدیدار آوردن جسمش تعبیر به خلقت می کند ولی وقتی به خود او میرسد از ایجاد تعسیر به انشا نموده است. در آیه 12 و14 سوره مؤمنون می فرماید

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَنَ مِن سُلَالَهٍ مِّن طِین‏*ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَمًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لحَْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا َاخَرَ  فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخَْالِقِین‏

که فهمیده می شود انسان سمیع و بصیر و متفکر شدن مضغه به وسیله ترکیب شدن نفس بشر با آن, مضغه خلقت دیگر است و سنخیتی با خلقت انواع صورت های مادی قبل یعنی صورت های خاکی و گلی و نطفه ای و علقه ای و مضغه ای ندارد. اینها همه اطفاری است که ماده انسان را به خود گرفته است و امّا خود انسان دارای شعور در  هیچ یک از اطفال وجود ندارد و شبیه هیچ یک از آنها نیست واین همان انشا است.هو الَّذی; اشاره به خلقت است و السمع و البصر; مجهز شدن به جهاز حس و فکر است و منظور از جعل, جعل انشائی است همچنان که در آیه 78 سوره مؤمنون نیز  در مورد انشائی بودن آن آمده است:   وَ هُوَ الَّذِی أَنشَأَ لَکمُ‏ُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ الْأَفِْدَهَ  قَلِیلًا مَّا تَشْکُرُون‏

انشا به معنی خلق وایجاد در آیات دیگری مثل 32 سوره نجم و20 سوره عنکبوت نیز آمده است

3فَطَرَ

الف) واژه فَطَرَ

اصل صحیح آن دلالت می کند بر فتحشی و مراد از آن فطر(باز کردن) روزه است از این رو به افطار, افطار گفته می شود. وَ قَوم فَطَر: یعنی مُفْتَرُون

مصدر آن: فطر النشاه فطراً

فَطَرَ اللهُ الْخَلْقَ فَطَراً من باب فعل: خلقهم

اسمش: فطرهدر قول تعالی

 فَطْرَهَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا(آیه 30 سوره روم)

هر مولودی متولد می شود بر فطرتش یعنی فطرت اسلامی و دین حق: فطرت

فطرت الصام: یعنی اَعْطِیئَه فُطُوراً یَا اَفْسَدَت عَلَیْهِ صُومَه(روزه اش را باز کرد. الفطور: یعنی آنچه شکافته می شود با آن

و به ضم آن: مصدر و اسم فطر و افطر الصائم: داخل شدن در وقت فطور است[9]‌ (هَلْ مِنْ فُطُور;آیه 3 سوره ملک)

فَطَرَ: شکافتن طولی است و از آن جهت بر خداوند اطلاق شده, به انایت استعاره ای بودن است: گویا خدای تعالی عدم را پاره کرده است و از درون آن آسمانها وزمین را بیرون آورده است[10]. آیه 1 سوره فاطر:اَلْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الاَرْضِ ; یعنی حمد خدایی راکهپدید آورنده آسمان ها و زمین است به ایجاد ابتدائی و بدون الگو

این صفت برای خداوند استمراری است نه گذشته

فاطر: همان معنایی را که کلمه بدیع و مبدع دارند می دهد با این تفاوت که کلمه ابداع عنایت بر نبودن الگوی قبلی است. و درکلمه فاطر عنایت بر طرد عدم و بر ایجاد چیزی است از اصل نه مانند کلمه صانع که به معنای کسی است که مواد مخطلفی را با هم ترکیب می کند و از آن صورتی جدید (از قبیل خانه و ماشین و غیره;)که وجود نداشته درست می کند

اصل فطر حادث شدن تحول که موجب نقص حالت اولیه میشود مانند تحولات حادث شده بعد از خلقت اولیه و این معنی صادق است بر تقدیر و خلق و احداث و ابداع در مرحله ی ثانیه

و شکافتن (شق) واختلال نسبت به حالت سابق. قید ها باید در اصل کلمه ملاحضه شوند: مثل آیه 90 سوره مریم:تَکَادَ السَّمَاوَاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنْشَقَّ الْاَرْضِتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا

انفطار انفعال: دلالت بر قبول و تأثیر در قبال حوادث و شائد عظیمه بدون اختیار

تفطّت دلالت دارد بر طوع و اختیار در مواجهه با امور که موجب میشود اختیار تحول را در حاذلت فعلیه مثل آیه 21 سوره حشر

فاطر در دو معنی اصلی:شکافتن و انشقاق مطلق مناسب است با همه اسمان ها و به آسمان مطلق و آن تحول است در حالت ها نه انشقاق چون انشقاق قالباً محقق میشود در موضوع مشخص معینی مثل آیه 18 مزملالسَّمَا ُ مُنْفَطِرٌ بِهِ کَانَ وَعْدُهُ مَفْعُولاً[11]

فاطر: از اسما الهی به دلالت بر پیدا کردن احوال و ابداع کیفیات حادث شده بعد از خلق اولی در مقام ربوبیت و تربیت مثل آیه 14 سوره انعام وَهُوَ
الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِوَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ

مفاهیم خالقیت و ابداع و ایجاد و اختراع برمی گردند به اصل تکوین عام و آن قبل از ربوبیت و ولایت و مرتبه ی حمد واجزا است آیه 14 سوره انعام(آیه قبل)

 ب) واژه فَطَرَ در معنای آفریدن

1آیه 1 سوره فاطر: الحَْمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَئکَهِ رُسُلاً أُوْلیِ أَجْنِحَهٍ مَّثْنیَ‏ وَ ثُلَاثَ وَ رُبَعَ  یَزِیدُ فیِ الخَْلْقِ مَا یَشَا ُ  إِنَّ اللَّهَ عَلیَ‏ کلُ‏ِّ شیَ‏ْ ٍ قَدِیر

ستایش از آن خداوند است, آفریننده آسمانها و زمین, آن که فرشتگان را رسولان گردانید. فرشتگانی که بالهایی دارند, دودو و سه‏سه و چهارچهار. در آفرینش هر چه بخواهد می‏افزاید, زیرا خدا بر هر کاری تواناست

اینجا خداوند بدون الگو و به ایجاد ابتدایی خلق فرموده است. استعاره ای اینجا وجود دارد که خداوند عدم را پاره کرده است و آسمان ها و زمین را از آن بیرون آورده است . آسمان ها و زمین هم مجموعه ی عالمی است که به چشم می بینیم و هم شامل مخلوقاتی است در این دو است پس نتیجه آیه شامل هر دو مورد میتواند باشد و این صفت استمراری است نه گذشته. مثل آیه 57 سوره غافر: لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبرَُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَ لَکِنَّ أَکْثرََ النَّاسِ لَا یَعْلَمُون‏

2 آیه30 سوره روم:  فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا  فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتیِ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَْا  لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ  ذَالِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لَاکِنَّ أَکْثرََ النَّاسِ لَا یَعْلَمُون‏

به یکتاپرستی روی به دین آور. فطرتی است که خدا همه را بدان فطرت بیافریده است و در آفرینش خدا تغییری نیست. دین پاک و پایدار این است. ولی بیشتر مردم نمی‏دانند. خداوند خلق کرده است بر اساس فطرت که فطرت(دین خداست) به نقل از الدرل المنثور که انس بن مالک از پیامبر نقل فرموده است و در تفسیر قمی از حضرت رضاعلیه السلامو از جد و پدرش نقل شده که ذیل آیه روایت دارندکه فطرت عبارت است از: لااله الا الله, محمد رسول الله, علی امیر المؤمنین ولی الله, که تا اینجا توحید است

واژه فطر در آیه های: 56 سوره انبیا و آیه11 سوره شوری هم یافت می شود

   بخش اول

الف) اهمیت دار تر بودن خلقت ها (مقایسه)


[1]المعجم الوسیطس

[2] . المعجم الوسیط, ص

[3] . الصحاح فی اللغه,ص

[4] . المفرردات, ص

[5] . المعجم الوسیط, ص

[6] . الصحاح فی اللغه,ص

[7] .الصحاح, ص

[8]. روح المعانی ج18ص

[9] . الصحاح فی لغه, ص

[10] .التحقیق,ص

[11] .المعجم الوسیط,

لینک کمکی